به گزارش خبرنگار آفاق آنلاین از ساری،محمدعلی نوبخت مشاور استاندار مازندران در یادداشتی نوشت؛کشورها در بزنگاههای دشوار، بیش از هر چیز به عقلانیت، واقعگرایی و مدیرانی نیاز دارند که میدان را بشناسند و صدای واقعی جامعه را بشنوند. در چنین شرایطی، نه افراط راهگشاست و نه انکار واقعیتها؛ نه شعارهای بزرگ سفره مردم را رنگین میکند و نه تصمیمهای جناحی میتواند جای منافع ملی را بگیرد.
اگر قرار است از بحرانها عبور کنیم، باید اعتدال را در روش، واقعگرایی را در منش و منافع ملی را در اولویت تصمیمگیری قرار دهیم. واقعگرایی یعنی پیش از هر تصمیم، به زندگی مردم نگاه کنیم؛ به قدرت خرید خانوادهها، هزینه مسکن، اشتغال جوانان، وضعیت تولید، آینده کسبوکارها و دغدغههای روزمرهای که گاه در اتاقهای تصمیمگیری کمتر دیده میشوند.
هر سیاستی، در نهایت، باید به یک سؤال ساده پاسخ دهد: این تصمیم چه اثری بر زندگی مردم خواهد گذاشت؟ مردم بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارند که میدانی باشند، نه صرفاً پشتمیزنشین؛ اهل عمل باشند، نه گرفتار شعار؛ و درد جامعه را از نزدیک لمس کرده باشند. مدیری که برای شنیدن صدای مردم باید از چندین لایه گزارش و تشریفات عبور کند، چگونه میتواند تصویری دقیق از واقعیت جامعه داشته باشد؟ مدیر واقعی کسی است که میان مردم، بازار، دانشگاه، کارخانه و محیط کار حضور داشته باشد و تصمیم خود را بر اساس واقعیتهای کف جامعه اتخاذ کند.
از سوی دیگر، کشور امروز بیش از همیشه به مدیرانی نیاز دارد که منافع ملی را بر منافع شخصی، جناحی و گروهی مقدم بدانند. مسئولیت، امتیاز شخصی نیست؛ امانتی است که باید صرف خدمت به مردم شود.
جامعه از مدیرانی که برای حفظ جایگاه خود سکوت میکنند، در برابر واقعیتها عافیتطلبی پیشه میکنند و به جای بیان حقیقت، سخنی میگویند که خوشایند صاحبان قدرت باشد، عبور کرده است. کشور به مدیرانی نیاز دارد که حقیقت را بگویند، حتی اگر شنیدن آن برای برخی خوشایند نباشد.
تملق و چاپلوسی شاید در کوتاهمدت برای برخی جایگاه ایجاد کند، اما در بلندمدت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را فرسوده میکند. مدیر شایسته باید آنقدر استقلال و اعتمادبهنفس داشته باشد که در برابر یک تصمیم نادرست، محترمانه اما صریح بگوید: این راه به مصلحت کشور نیست.
اما یک پرسش مهمتر نیز وجود دارد: با سرمایه انسانی کشور چه میکنیم؟ نسل جدید را نمیتوان صرفاً مخاطب سیاستها دانست. جوانانی که در بهترین دانشگاهها تحصیل کردهاند، در داخل و خارج از کشور تجربه اندوختهاند، با فناوری و اقتصاد جدید آشنا هستند و مسائل امروز جهان را میشناسند، بخشی از مهمترین سرمایههای آینده کشورند.
اگر واقعاً نگران آینده کشور هستیم، باید نسل جدید را دریابیم. راه ورود جوانان شایسته به عرصه مدیریت و تصمیمگیری باید باز شود. کشور نباید همواره در دایرهای محدود از افراد تکراری بچرخد. فرصت خدمت باید برای همه شایستگان فراهم باشد؛ نه اینکه نام خانوادگی، ارتباطات، وابستگیهای سیاسی یا نزدیکی به صاحبان قدرت، مسیر رسیدن به مسئولیت را هموار کند. اینجاست که یک سؤال اساسی مطرح میشود: جایگاه علم، تخصص و شایستگی در تصمیمگیری کشور کجاست؟
اگر از نخبگان، دانشگاهیان و جوانان متخصص میخواهیم به میدان بیایند، این دعوت باید در عمل معنا داشته باشد. صرفاً گفتن اینکه «هرکس میتواند به ما کمک کند، بیاید و باری از دوش کشور بردارد» کافی نیست. باید درهای واقعی تصمیمگیری، مدیریت و مسئولیت نیز به روی افراد شایسته باز شود. جوانی که سالها درس خوانده، پژوهش کرده، دستاورد علمی داشته یا در یک حوزه تخصصی تجربه اندوخته است، باید بداند که کشورش برای دانش و توانایی او جایگاه و فرصت قائل است. کشور متعلق به همه مردم است و مدیریت کشور نیز باید میدان رقابت همه شایستگان باشد.
این به معنای نفی تجربه نسلهای گذشته نیست. اتفاقاً کشور به تجربه مدیران باتجربه و دانش، انرژی و خلاقیت نسل جدید، هر دو، نیاز دارد. مسئله این است که میان این دو نسل پل زده شود، نه دیوار.
عبور از بحران فقط با تغییر چند مدیر یا صدور چند دستور اداری اتفاق نمیافتد؛ این مسیر نیازمند تغییر در فرهنگ تصمیمگیری است؛ فرهنگی که در آن شایستگی بر رابطه، تخصص بر تملق، منافع ملی بر منافع جناحی و خدمت بر حفظ موقعیت شخصی مقدم باشد.
باید مدیرانی را به میدان آورد که از پذیرفتن مسئولیت نمیترسند، اما از پذیرفتن مسئولیتی که توان انجام آن را ندارند نیز پرهیز میکنند. مدیر واقعی کسی است که در روزهای سخت کنار مردم میایستد؛ نه آنکه در زمان بحران، نخستین دغدغهاش حفظ صندلی خود باشد.
- نویسنده : سمیه کریمی






























































































